*خداگاه شعر*
هیچ وقت نتونستم درک کنم ديگه چه اتفاقي باید واسه ادبیات استان فارس بیفته تا باعث خجالت و شرم سرلشکران شعر فارس بشه ، آقایونی که همچنان به عقب موندگی شعر و ادبیات فارس دامن میزنن و تو این وضعیتی که تمام سالن ها و فضاهای قابل استفاده ي اداره ارشاد و همچنین تعداد زیادی از کلاس های حوزه هنری در حال خاک خوردن مدام هستن ، پشت میزهای مسخره شون وقت رو صرف بحث پیرامون انواع قوالب پنیر و قیمت تاید و کاست جدید رضا صادقی میکنن.
نهایت لطف این سلحشوران اختصاص مکانی واسه برگزاری یه انجمن شعر ساده ست و اصلن درک نمی کنن شعر جوان فارس نیازمند پرداختن به شعر به صورت کارگاهی و چیزی بیش از یه انجمن شعر عادیه دوستانمون نمی خوان بفهمن که استعدادهای شعر فارس توی شعر خوانی ها و دست زدن های فقط پی در پی گم می شن و ... ( منظورم از نوشتن مطالب بالا به هيچ وجه به درد نخور نشون دادن انجمن های شعر نیست بلکه بحثم بر سر ضرورت شکل گیری کارگاه های شعره) .
دراین میون همیشه افرادی پیدا میشن که از خودشون هزینه کنن ...
تقریبا 2 سال پیش بود که دوست بزرگوارمون محسن رضوی حتی با سابقه ی ادبی زیادش دراستان ، نهایتا از فضای خونه ی خودش برای تشکیل یه کارگاه شعر کوچولو استفاده کرد و اولین جرقه ها رو برای شروع این راه زد . هر چند به خاطر مشغله هام نتونستم فعالیتم رو در کارگاه ایشون ادامه بدم اما همیشه احترام زیادی واسه زحمات و دغدغه هاشون قائلم . در ادامه ی این حرکت کارگاه شعر کولاژ با حضور تعداد زیادی از بچه های نوجوون و شاعر شیراز و شهرستانای مجاور بعد از یک سال که به صورت آواره در دشت و کوه و بیابون برگزار شد نه به لطف ادارات مذکور که به خاطر دوندگیها و روندگی های « من و رامین خسروی » صاحب مکان های ثابتی شد و با حضور گاه به گاه و دائمی دوستان عزیزی مثل «حسین میرزایی» ، «امین احراری» ، «فرشید فرهمند نیا» ، «بهزاد بهادري» ، «مريم حقيقت» و ... روزهای خوبی رو گذروند .
کولاژ با کمک گرفتن از تجربه های دوستانی که قبلا این راه رو رفتن ادامه خواهد داد شاید بتونه فضای غیر آلوده تری رو برای پرداختن به ادبیات بهمون هدیه کنه .
شاعران نوجوون استان فارس میتونن برای شرکت در کارگاه با آقای « رامین خسروی » يا بنده تماس بگیرن و ...
رامين خسروي 09179152565
مسيحا ابوعلي 09353691516
** انجيل به روايت جيلو بيلو الف با (!)**
هر چند به دلیل هجوم انواع بلایای مادی ، معنوی و روحی به دست اندر کاران چاپخونه ، خاطرات بهاری و سبزمون رو به گرمای تابستونتون کشوندیم و دیر رسیدم ... مهم اینه که فصلنامه کولاژبا تموم سختی ها ، دیر کردن ها ، بدقولی ها و کم لطفی ها اولین قدم خودش رو برداشت .
جاهایی هست که با پاهای برهنه روی برفا قدم بر میداریم تا جای پامون رو کسی ببینه و بودنمون رو اثبات کنیم فعلن این تنها راه که بخونیم ...
در سرزمین شعرو گل و بلبل
موهبتی ست زیستن ، آن هم
وقتی که واقعیت موجود بودن تو پس از سالهای سال پذیرفته نمی شود !!!
کولاژ با تموم دغدغه هاش منتظر خونده شدنه
*** 7خوان مسخره با مسيح***
حتي تصور اين كه چاپ كردن يه مجله اينهمه سخت و طاقت فرسا باشد برام قابل باور نبود اين كه چقدر بايد سگدو بزني اونم نه به خاطر كارهايي كه بايد واسه خود مجله ميكرديم بلكه به خاطر...
مسخره گي اين موضوع اينجاست كه تقريبا 10 برابر انرژيي كه صرف گرفتن آثار ، باز خوانيشون ، تايپ و بالاخره پيگيري صفحه آرايي و طراحي هاش كرديم رو صرف سر و كله زدن با نگهبان دم در ، مستخدم هاي عزيز ، مسئول آموزش ، پژوهش ، امور مالي ، دبيرخانه ، تايپيست ، مدير گروه هاي رشته هاي عمران ، كامپيوتر و رياضي كاربردي و كمي هم رئيس دانشگاه كردم .
اين دقيقا همون جايي بود كه فكر كردم ديگه تموم شد و ميشه راحت تر ادامه داد كه دوست بزرگواري از تاثير به سزاي حراست دانشگاه بر حجم مطالب ارسالي مجله برامون صحبت كرد ...
با توجه به اينكه به عنوان يك جوان ايراني به شعار ميشود ، ميتوانيم اعتقاد عجيبي دارم عزم خودم رو جمع كردم و به جنگ غول مرحله ي چندم ( حراست رو ميگم ) شتافتم و بعد از ساعاتي چند مذاكره با كمترين ميزان زدگي ( جا پاي دوستان را حتما مشاهده خواهيد كرد ) به سوي آينده اي رفتم كه فكر مي كردم ..
شايد دوستاني كه تجربه هاي بيشتري در اين جور كارها دارن بگن اينها رسوم معمول ايرانيان هست و بس ، خب ما هم به خودمون دلداري داديم و اين حرفها رو به خودمون زديم اما وقتي به مسائلي مانند بازخواني و حذف مقاديري از مطالب توسط مدير چاپخانه ! ( و دعواهاي بنده پس از آن ) ، وفات تمامي مسئولان چاپ و صحافي در روزهاي پي در پي و در نهايت چاپ شدن يك ماه و چهار روزه ي مجله به جاي چاپ چهار روزه دچار شديم به حال ادبيات عزيزمون مقاديري گريستيم و فكر كرديم كه چه مي شود كرد؟
جواب : هيچي!
****حي علي به خريد الكولاج****
تمام دوستان می تونن کولاژ رو از نماینده ی شهر خود با قیمت 1200 تومان خریداری کنن.
تقریبا برای تمام شهرستان هایی که نمایندگانشون مشخص شده مجله رو فرستادیم ، بقیه رو هم به زودی زود برای دوستان عزیزمون پست خواهیم کرد .
با توجه به قول رسیدن یک هفته ای بسته ها از طرف اداره ی پست در صورت نرسیدن کولاژ به دستتون مارو خبر کنید تا بتونیم پیگیریش کنیم .
می مونه شهرستانهایی که هنوز مسئول فروش ندارن ... قطعا کولاژ برای خوانده شدن و بقا نیازمند یاری شماست تنها با یک تماس می توانید نماینده ی شهر خود باشید ( این جمله رو از یکی از وبلاگا دزدیدم ! )
شماره تلفن مسئول فروش مجید خان محمد زاده 09179269035
|
شیراز |
مسیحا ابوعلی |
رامین خسروی |
خودم |
|
|
رشت |
رضا نیکوکار |
صدیقه حسینی |
خودم! |
|
|
محلات |
تورج بخشایشی |
|
|
|
|
بوشهر |
صالح دروند |
|
|
|
|
شهرکرد |
وحید برزگر |
|
|
|
|
کرمانشله |
رضا حساس |
|
|
|
|
نیشابور |
ابراهیم لگزیان |
مریم عمار لو |
|
|
|
بیرجند |
راحله کافی |
|
|
|
|
کرمان |
حامد حسین خانی |
|
|
|
|
قزوین |
سعید عاشقی |
|
|
|
|
گندمان |
آرزو اسکندری |
|
|
|
|
الیگودرز |
سعید عسگری |
|
|
|
|
قروه |
حسین پناهی |
|
|
|
|
سنندج |
طاهری |
|
|
|
|
دهلران |
نورمحمدناصری |
|
|
|
|
اندیمشک |
ابوذر پاکروان |
|
|
|
|
داراب |
رسول امیری |
|
|
|
|
کیش |
مهدی کوهپیما |
|
|
|
|
لار |
عبدارضا مفتوحی |
|
|
|
|
بابل |
الهام قریشی |
|
|
|
|
فسا |
پدرام مجیدی |
|
|
|
|
آباده |
علی بهمنی |
|
|
|
|
فارسان |
عادل حیدری |
|
|
|
|
مرودشت |
فخرالدین زارعی |
|
|
|
|
تبریز |
ابراهیم آرباطان |
|
|
|
|
جهرم |
مجید زارع نژاد |
|
|
|
|
کازرون |
سمیه مردانی |
|
|
|
|
خرم آباد |
وحید نجفی |
|
|
|
|
کنگاور |
مهدی قاسمی |
|
|
|
|
مشهد |
عباس شریعتی |
|
|
|
|
صومعه سرا |
مریم اسماعیلی |
|
|
|
|
اصفهان |
صفاکاکایی |
|
|
|
|
گرگان |
غلامعلی نسائی |
|
|
|
|
اردبیل |
آیدین فرنگی |
|
|
|
|
مراغه |
مرتضی روحی |
|
|
|
|
گنبدکاووس |
محسن حیدریان |
|
|
|
|
آذرشهر |
یعقوب خضری |
|
|
|
|
قم |
مرسا ضرابی |
|
|
|
|
شوش دانیال |
مرتضی حیدری |
|
|
|
|
سمیرم |
ناظم قائم مقامی |
|
|
|
|
خسرو شهر |
مختارصدرمحمدی |
|
|
|
|
قائم شهر |
کیوان ملکی |
|
|
|
|
یزد |
لیلا حکمت نیا |
|
|
|
|
ماهشهر |
اسماعیل قنواتی |
|
|
|
|
چنارشاهیجان |
مسعود هوشمندی |
|
|
|
|
جم |
عبدالحسین ستوده |
|
|
|
|
تویسرکان |
دکتر داوود بیات |
|
|
|
|
شهریار |
محسن تاجیک |
|
|
|
*****ازخواب يوحنا تا طرد مسيح*****
در تمام مراحل جمع آوری مطالب و چاپ به مساله ای بر خورد می کردم که بیشتر از ناراحتی باعث خجالتم می شد و باور نکردن این نوع نگاه و رفتار در ادبیات . قصد نداشتم درمورد آزاد بودن موضوعی کولاژ چیزی در اینجا بنویسم که خود مجله باید این موضوع رو نشون بده اما ...
بايد بگم سیاست های کلی نشریه ایجاب میکنه که ما در کلیت نگاه جز نگر به هیچکدام از جریان ها و امواج ادبی نداشته باشیم و کولاژ همونطور که از اسمش بر میاد جایگاه انواع آفرینش های شعری یا مقالات پیرامونشه که با جریان های موجود در شعر امروز ایران همراه شده و مطالب شماره ی اول نیز گواه این ادعای ماست .
حال افرادی که حتی بعد از شنیدن این توضیحات تنها به دلیل دوستی ها و روابط من با تعدادی از شاعران کارهاشون رو واسه کولاژ نفرستادن و بد تر از اون فکر می کنن قله های ادبیات ایران رو فتح کردن و جای خالی کارهاشون چقدر در صفحات مجله احساس میشه می تونن به دستشویی مراجعه کنن و یه فکری به حال سرشون کنن.
در نهایت امر هم هیچ وقت متوجه ی این موضوع نشدم که مشکل پرداختن با نگاهی جز نگر به یکی از این جریانات چیه . این دقیقا همون چیزیه که برای ادبیات عقب مونده ی ما لازمه و باید از خدامون باشه اگر روزی هر کدوم از این دوستان نشریه ای برای ارائه ی نظرات موافق و شاید مخالف و البته آثار خودشون داشته باشن
دوستان خوب من در نشریه ی «همین فردا بود» زحمات زیادی می کشن تا هر بار بهتر از قبل به دست ما برسن و از نظر من و خیلی دیگر از دوستان در حال حاضر یکی از فعال ترین نشریات ایران هستن که در حوزه ای که سیاست های مجله شون حکم میکنه بسیار منطقی و دموکرات هم عمل میکنن .
به همین دلیل مسئولیت پخش همین فردا بود رو در استان فارس پذیرفتم
تمامی دوستان در شهرستان های فارس میتونن همین فردا بود رو از هم انجمنی هاشون خریداری کنن . اگر هم شهرستانی از فارس فراموش شده و نماینده ای براش در نظر گرفته نشده حتما با من تماس بگیرن
09353691516 مسیحا ابوعلي
******اين قسمت تيتر ندارد******
این روزها با خیال راحت تری کولاژ رو دیدیم و حرفهای خیلی از دوستان رو شنیدیم . فکر میکنم در حال حاضر هیچ کس به اندازه ی خود ما مشکلات مجله رو نمی دونه و همین طور یقین داریم درکمون میکنید و می دونید شماره اول همه ی نشریات با ایده آلشون فاصله ی زیادی دارن
تیم هیئت تحریریه ی جدید با تغییرات اساسی آماده ی فعالیت واسه شماره ی دوم کولاژه و ما برای بهتر بودن نیازمند یاری شما هستیم
از همین امروز میتونید مطالب و آثار خودتون رو از طریق کامنت خصوصی در همین وبلاگ یا ارسال به آدرسهای :
به دست ما برسونید
از ارسال مطالبتون ما رو آگاه کنید تا از رسیدن سالم اونها اطمینان حاصل کنیم
به امید روزهای بهتر برای کولاژ...
*******وقتي كه تنهايي شبيه بچه اي در بانك*******
این روزها عجیب پر از حرفم ، وبلاگ شخصیم رو به دلایل شخصیم ! فعلا تعطیل کردم تا آماده ی تغیراتی بشه . در راه چاپ کولاژ تنهایی رو در مقیاس واقعیش دیدم و درک کردم و واقعا نمی دونم اگر« رامین خسروی» و «محمد سیار» عزیز نبودن چطور می شد از پس این همه کار بر اومد .
در این میون با قشرتازه ای از دوستان حاشیه ای آشنا شدم که باعث دلگیری بیشترم نسبت به قبلها شدن ، افرادی که دقیقا بر عکس هم کیشان حاشیه پردازشون تو خونه شون نشستن ، نه جایی میرن و نه وبلاگ پویایی دارن . این دوستان هم مانند خیلی ها در حالی که فکر میکنن از قطب های ادبیات ایران هستن تو خونه هاشون مشغول منچ بازی کردن یا سبزی خورد کردنن و منتظرن ببینن یکی میخواد یه انجمن یا کارگاه جدید داشته باشه ، فلان آقا یا خانوم فلان سمت رو به دست آورده یا چن نفر مثله ما تموم سختی ها رو قبول میکنن یه مجله راه میندازن ...
تا شروع کنن بگن : اِ اِ میبینی چطور دارن حاشیه درس میکنن
میبینی چه مافیای مخوفی برای تیشه زدن به ریشه ی ادبیات تشکیل دادن و هزار تا حرف دیگه ...
لازم نمی دونم اعلام کنم که فقط و فقط نه به خاطر ادبیات که به خاطر خودم عاشق دنیای به نام ادبیاتم .
از تمام افرادی که فکر میکنن میتونن به ما کمکی کنن خواهش می کنم با ما تماس بگیرن چون کولاژ بی هیچ تعصبی منتظره افکار تازه تر، نقد ها و حرفهای شماست .
موهبتي ست زيستن آري
در زادگاه شيخ ابودلقك كمانچه كش فوري
و شيخ اي دل اي دل تنبك تبار تنبوري
شهر ستارگان گران وزن ساق و باسن و پستان و پشت جلد و هنر
گهواره ي مولفان فلسفه ي « اي بابا به من چه ، ولش كن »
در پایان لازم می دونم از دوستان خوب کولاژ : جناب آقای کوروش کمالی سروستانی ، جناب آقای شاپور جورکش ، كوروش كرم پور صادره از آبادان ، دكتر بهزاد خواجوات ، گروس عبدالملکیان و ریحان ریحانی عزیز ، مریم حقیقت برای این همه زحمت ، دکتر سید مهدی موسوی برای بودن همیشگیش در کنارم ، روزا جمالي ، فرشته ساري ، دكتر سعيد محمد حسني و همه ی دوستانی که مجال نام بردن ازشون نیست تشکر کنم و بگم به خاطر ادبیات تنها اتفاق مشترک بینمون دوستتون دارم .
« مسيحا ابوعلي »
تا روزهاي بهتر
براي روزهاي بهتر
